صفحه ها
دسته
دوستان
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 0
تعداد نوشته ها : 78
تعداد نظرات : 49
Rss
طراح قالب
حمید رضا علیخانی

من وتو وقتی با همیم دو نفریم

 

ولی وقتی ازهم جدا می شیم چهار نفرمی شیم

 

 تو وخاطره هات منو وتنها یی هام.
شنبه هشتم 1 1388

نازنینم چه دعا بهتر از این

 

خنده ات ازته دل

 

گریه ات ازسرشوق

 

نبودهیچ غروبت غمگین

 
شنبه هشتم 1 1388

نامه ی کودک8ساله به خدا 

 

 خدا جون ، من اون کفش قرمزایی که بابام برام خرید ، کادو کردم وقبل از شروع عیدبه بچه ی دیگه هدیه دادم که کفش قرمز دوست داشت . اما بابا جونش پیش تو بود ونمی تونست براش کفش بخره اما بابا دیروز دوباره از همونا برام خرید . امروز وقت رفتن به خونه مامان بزرگ میتونی ببینیش ، خیلی قشنگه .

دوشنبه سوم 1 1388

پزشکی وسلامت

 یک متخصص می گوید :" زمانی که به افکارمثبت می اندیشید ، بدن وذهنتان به سرعت آرامش پیدا میکند."با پرت  کردن حواس تان خودتان را خونسرد نشان دهیدو احساستان را تنظیم کنید.به ظاهرزیبای افراد خوب توجه کنیدو.........

 با گیاهان طبیعی بیماری هایتان را درمان کنید............ 

 آب مروارید 

دانه های خشک(رازیانه)را بکوبید وبجوشانید.پس از صاف کردن تا چند روز نیمه گرم به وسیله پنبه به چشم بمالید وباآب آن شست وشو دهید.ضمنا می توانید آب راداخل چشم بچکانید.(پیاز خام)را رنده کنید.با(لیموترش)مخلوط نموده ، چند هفته روی چشم ضماد کنید. 

آرتروز

 مهمتریم توصیه برای کسانی که از بیماری آرتروز رنج می برنداین است که سعی کنند وزنی مناسب داشته باشند.اضافه وزن داشتن به معنای اعمال فشار بیشتربر مفاصل مبتلاست که وزن بدن را تحمل می کنند.مناسب ترین رژیم  غذایی برای معالجه آرتروز رژیمی است که پراز غذاهای طبیعی به ویژه میوه های نپخته وسبزی های خام باشد.(گیلاس)، (آلبالو)، (زغال اخته) اهمیت خاصی دارند. 

 آنفلوآنزا

 اسنشاق آب جوشانده ی(بومادران)جهت درمان آنفلوآنزا توصیه می شود.معمولا درکاروان های حجاج ، بهترین داروبرای درمان سینه درد حجاج وهمچنین درمان آنفلوآنزای مخصوصی که از امراض بومی مدینه منوره است همانا شربت(بارهنگ)می باشد.

ریشه ی(وا لک)برای معالجه آنفلوآنزا به کار می رود. از نعناع برای رفع آنفلوآنزا استفاده می شود.

 پیری زود رس 

در دوران پیری برای حفظ سلامتی ، غذایی مناسب تر از عسل نیست.(طالبی)دارای اکسیر جوانی است.(گرمک)دارای اکسیر جوانی است وهر کس ازآن استفاده کند عمرش برخلاف عمر گرمک که کوتاه است ، طولانی خواهد شد. اگر هرروز یک (سیب)تازه را باپوست ، آب گرفته ، بنوشید هیکل شما خوش اندام مانده وپیری به سراغ شما نخواهد آمد.  

(خوب حال من که این هارو نوشتم فکر نکنین هی گرمک و طالبی وسیب بخورین سریع جواب میده که اگه تو خودتون متوجه نشدین بیاین گله کنین)      

سه شنبه بیستم 12 1387
پدر بزرگ درباره ی چه می نویسد؟؟؟ درباره ی تو پسرم ، اما مهمترازآن چه می نویسم ، مدادی است که با آن می نویسم می خواهم وقتی بزرگ شدی ، مثل این مداد بشوی. پسرک با تعجب به مداد نگاه کردوچیز خاصی در آن ندید.

 - اما این هم مثل بقیه مدادهایی است که دیده ام.

 

پدر بزرگ گفت : بستگی داردچطور به آن نگاه کنی ، دراین مداد پنج صفت است که اگر به دستشان بیاوری ، برای تمام عمرت در دنیا به آرامش می رسی!!

 

1..........

 

می توانی کارهای بزرگی کنی اما هرگز نباید فراموش کنی دستی وجود داردکه هرحرکت تو را هدایت می کند. این دست خداست او همیشه باید تو رادرمسیر اراده اش حرکت دهد.

 

2..........

 

باید گاهی از آنچه می نویسی دست بکشی واز مداد تراش استفاده کنی.به این ترتیب مداد کمی رنج می کشداما در آخر نوکش تیزتر می شود.(واثری که از خود به جا می گذارد ظریف تر وباریک تر است). پس بدان باید رنج هایی را تحمل کنی که این رنج ها ازتو انسان بهتری خواهد ساخت.

 

3..........

 مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه ، از پاک کن استفاده کنیم.بدان که تصحیح یک کار خطا ، کار بدی نیست ، در واقع برای اینکه خودت رادر مسیر درست نگهداری ، مهم است.

 

4..........

 چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست ، زغا لی اهمیت دارد که داخل چوب است .پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است وسرانجام

 

5..........

 از خود اثری به جا می گذارد. پس بدان همیشه در زندگی ات ردی به جا می گذاری و سعی کن نسبت به کار خود ، هشیار باشی وبدانی چه می کنی.  
سه شنبه بیستم 12 1387
مناجات 

هنگامی که باور بودن در ذ هن خسته وجسم گناهکارم جایی برای ماندن نمی یابد

 

وقتی گناه مثل ریسمانی گردن آویز جسم وروح درمانده ام شده وزندگی همانند بن بستی

 

همه ی هستی ام را دریک لحظه به نابودی می کشاند، چشمان اشک آلودم را می گشایم

 

نوای ربنا می آید وموذن اذان میگوید وخورشیددرآن سوی افق به امید سپیده ای نوفرومی نشیند.با خود می گویم:

 

  نوای ربنا بانگ وموذن وسیله ای برای خوانده شدن من است، آری او مرا می خواند به رسم بندگی.یاس را درسیاهی جسم وروحم محو می کنم وبه سوی او می روم . احساس زندگی در وجودم زنده می شود وامیدوارانه به سویش پر می گشایم

 ستایشش می کنم ، به رکوع می روم ، در مقابل این همه عظمت سر به سجده که می گذارم حس پیشین دوباره در درونم زنده می شود وآرامش وجودم را فرا می گیرد.    
پنج شنبه پانزدهم 12 1387

1.اگه کسی رودیدی که وقتی داری رد میشی برمیگرده ونگاهت میکنه بدون براش مهمی
اگه کسی رودیدی که وقتی داری می افتی برمیگرده باعجله میاد طرفت بدون براش عزیزی
اگه کسی رودیدی که وقتی داری میخندی برمیگرده نگاهت میکنه بدون براش قشنگی
اگه کسی رودیدی که وقتی داری گریه میکنی میاد باهات اشک میریزه بدون دوست داره
واگه کسی رودیدی که وقتی داری بایکی دیگه حرف میزنی ترکت میکنه بدون عاشقته

 

 

2.بچه ها من امشب یه چیزی یاد گرفتم...فراموش کن چیزی رو که نمیتوانی به دست اوری.به دست بیاور چیزی رو که نمیتوانی فراموش کنی.

  

3.چه قدر سخته تمام روز رو منتظر شب باشی که دوباره زل بزنی به صفحه سرد مونیتور و فقط نگاهت به ایدی یه نفر باشه و همش دعا کنی که روشن باشه با اینکه از قبل میدونی امشبم مثل تموم شبهای گذشته فقط باید چشمهای خواب رفته ادمک ایدیشو ببینی و درد دودلاتو براش اف بذاری به این امید که شاید اومدو خوند و جوابتو داد جوابهایی که مثل همیشه حرف تازه ای توش نیست انگار که هیچوقت نمیخواد باور بکنه که : دوستش داری...

 

4.زنی می رفت ، پسری او را دید و دنبال او روان شد . زن پرسید که چرا پس من می آیی ؟ پسر گفت : برتو عاشق شده ام . زن گفت : برمن چه عاشق شده ای ، خواهر من از من خوبتر است و از پس من می آید ، برو و بر او عاشق شو . پسر از آنجا برگشت و دختری بدصورت دید ، بسیار ناخوش گردید و باز نزد زن رفت و گفت : چرا دروغ گفتی ؟ زن گفت : تو راست نگفتی . اگر عاشق من بودی ، پیش دیگری چرا می رفتی ؟ مرد شرمنده شد و رفت.

 

 5.هنوزم چشمای تو مثل شبای پر ستاره ست هنوزم دیدن تو برام مثل عمر دوبارهست هنوزم وقتی میخندی دلم از شادی میلرزه هنوزم با تو نشستن به همه دنیا میارزه اما افسوس تو رو خواستن دیگه دیره دیگه دیره اما افسوس با نخواستن دلم اروم نمیگیره .. تا گلی از سر ایون تو پژمردو فروریخت شبنمی غمزده از گوشه چشمان من اویخت دوری بین منو و تو دوری ماهی و دریاست دوری بین منو تو دوری ماه و تماشاست اما افسوس تو رو خواستن دیگه دیره دیگه دیره.        
يکشنبه یازدهم 12 1387

قسمت دوم 

 10.بازدارترین کلمه ترس است با ان مقابله کن...... 

11.با نشاط ترین کلمه کار است به ان بپرداز...... 

12.پوچ ترین کلمه طمع است ان را بکش....... 

13.سازنده ترین کلمه صبر است برای داشتنش دعا کن......

 14.روشن ترین کلمه امید است به ان امید داشته باش...... 

15.ضعیف ترین کلمه حسرت است ان را نخور......

 16.توانا ترین کلمه دانش است ان را فراگیر.......

 17.محکم ترین کلمه پشتکار است ان را داشته باش......

 18.سمی ترین کلمه غرور است ان را بکش.......

 19.سست ترین کلمه شانس است به  امید ان نباش.......

يکشنبه یازدهم 12 1387
نکته های جالب قسمت اول 

1.تنها بودن بهتر است تا همنشینی با بدان.....

  

2.عصبانیت یک دیوانگی کوتاه مدت است........

  

3.سازنده ترین کلمه گذشت است آن را تمرین کن.....

  

4.پر معنی ترین کلمه ما است ان را به کار ببند......

  

5.عمیق ترین کلمه عشق است به ان ارج بده......

  

6.بی رحم ترین کلمه تنفر است از بین ببرش.......

  

7.سرکش ترین کلمه هوس است به ان بازی نکن.....

 

  

8.خود خواهانه ترین کلمه من است از ان حذر کن......

  

9.پایدار ترین کلمه خشم است ان را فرو ببر.......

  
شنبه سوم 12 1387
هشت موضوع شگفت انگیز از زندگی آلبرت آینِشتاین  

هشت موضوع شگفت انگیز از زندگی آلبرت انیشتن، که شما هیچ گاه آنان را نمی دانستید. بله،همگی ما می دانیم که انیشتن این فرمول[e=mc2] را کشف کرد. اما واقعیت آن است که چیز های کمی در مورد زندگی خصوصی اش می دانیم،خودتان را بااین هشت مورد،شگفت زده کنید!



1-اوبا سر بزرگ متولد شد 

وقتی انیشتن به دنیا آمد او خیلی چاق بود و سرش خیلی بزرگ تا آنجایی که مادر وی تصور می کرد، فرزندش ناقص است،اما  بعد از چند ماه سر و بدن او به اندازه های طبیعی بازگشت.



2-حافظه اش به خوبی آنچه تصور می شود، نبود 

مطمئنا انیشتن می توانسته کتابهای مملو از فرمول و قوانین را حفظ کند،اما برای به یاد آوری چیز های معمولی واقعا حافظه ضعیفی داشته  است. او یکی از بدترین اشخاص در به یاد آوردن سالروز تولد عزیزان بود و عذر و بهانه اش برای این فراموشکاری، مختص دانستن آن [تولد ]برای بچه های کوچک بود .

   3-او ازداستانهای علمی-تخیلی متنفر بود 

انیشتن از داستانهای تخیلی بیزار بود. زیرا که احساس می کرد ،آنها باعث تغییر درک عامه مردم ازعلم می شوند و در عوض به آنها توهم باطلی از چیز هایی که حقیقتا نمی توانند اتفاق بیفتند میدهد.


به بیان او "من هرگزدر مورد آینده فکر نمی کنم،زیراکه آن به زودی می آید. به این دلیل او احساس می کرد کسانی که بطور مثال بشقاب پرنده ها را می بینّند باید تجربه هایشان را برای خود نگه دارند.



4-او در آزمون ورودی دانشگاه اش رد شد 

درسال 1895 در سن 17 سالگی،انیشتن که قطعا یکی از بزرگترین نوابغی است،که تا کنون متولد شده،در آزمون ورودی دانشگاه فدرال پلی تکنیک سوییس رد شد.


در واقع او بخش علوم وریاضیات را پشت سر گذاشت ولی در بخش های باقیمانده، مثل تاریخ و جغرافی رد شد.وقتی که بعدها از او در این رابطه سوال شد؛او گفت:آنها بی نهایت کسل کننده بودند، و او تمایلی برای پاسخ دادن به این سوالات را در خود آحساس نمی کرد.

 

5-انیشتن علاقه ای به پوشیدن جوراب نداشت

 

انیشتن در سنین جوانی یافته بود که شصت پا باعث ایجاد سوراخ در جوراب می شود.سپس تصمیم گرفت که دیگر جوراب به پا نکند و این عادت تا زمان مرگش ادامه داشت.
علاوه بر این او هرگز برای خوشایند و عدم خوشایند دیگران لباس نمی پوشید، او عقیده داشت یا مردم اورا می شناسند و یا نمی شناسند.پس این مورد قبول واقع شدن[آن هم از روی پوشش] چه اهمیتی میتواند داشته باشد؟

  6-او فقط یکبار رانندگی کردانیشتن برای رفتن به سخنرانی ها و تدریس در دانشگاه، از راننده مورد اطمینان اش کمک می گرفت. راننده وی نه تنها ماشین اورا هدایت می کرد، بلکه همیشه در طول سخنرانی ها در میان،شنوندگان

انیشتن، سخنرانی مخصوص به خود را انجام می داد و بیشتر اوقات راننده اش، بطور دقیقی آنها را حفظ می کرد.
یک روز انیشتن در حالی که در راه دانشگاه بود، باصدای بلند در ماشین پرسید:چه کسی احساس خستگی می کند؟
راننده اش پیشنهاد داد که آنها جایشان را عوض کنند و او جای انیشتن سخنرانی کند،سپس انیشتن بعنوان راننده او را به خانه بازگرداند.


عدم شباهت آنها مسئله خاصی نبود.انیشتن تنها در یک دانشگاه استاد بود، و در دانشگاهی که وقتی برای سخنرانی داشت، کسی او را نمی شناخت و طبعا نمی توانست او را از راننده اصلی تمییز دهد.


او قبول کرد، اماکمی تردید در مورد اینکه اگر پس از سخنرانی سوالات سختی از راننده اش پرسیده شود، او چه پاسخی خواهد داد، در درونش داشت.


به هر حال سخنرانی به نحوی عالی انجام شد، ولی تصور انیشتن درست از آب در آمد.دانشجویان در پایان سخنرانی انیتشن جعلی شروع به مطرح کردن سوالات خود کردند.
در این حین راننده باهوش گفت "سوالات بقدری ساده هستند که حتی راننده من نیز می تواند به آنها پاسخ گوید"سپس انیشتن از میان حضار برخواست وبه راحتی به سوالات پاسخ داد،به حدی که باعث شگفتی حضار شد.



7-الهام گر او یک قطب نما بود

 

انیشتن در سنین نوجوانی یک قطب نمابه عنوان هدیه تولد از پدرش دریافت کرده بود.
وقتی که او طرز کار قطب نما را مشاهده می نمود، سعی می کرد طرز کار آن را درک کند. او بعد از انجام این کار بسیار شگفت زده شد.بنابر این تصمیم گرفت علت نیروهای مختلف در طبیعت را درک کند.

 

8-راز نهفته در نبوغ او

 

بعد از مرگ انیشتن در 1955 مغز او توسط توماس تولتز هاروی برای تحقیقات برداشته شد.


اما اینکار بصورت غیر قانونی انجام شد.بعدها پسر انیشتن به او اجازه تحقیقات در مورد هوش فوق العاده پدرش را داد.
هاروی تکه هایی از مغز انیشتن را برای دانشمندان مختلف در سراسر جهان فرستاد. از این مطالعات دریافت می شود که مغز انیشتن در مقایسه با میانگین متوسط انسانها،مقدار بسیار زیادی سلولهای گلیال که مسئول ساخت اطلاعات هستند داشته است.همچنین مغز انیشتن مقدار کمی چین خوردگی حقیقی موسوم به شیار سیلویوس داشته، که این مسئله امکان ارتباط آسان تر سلولهای عصبی را بایکدیگر فراهم می سازد.


علاوه بر اینها مغز او دارای تراکم و چگالی زیادی بوده است و همینطور قطعه آهیانه پایینی دارای توانایی همکاری بیشتر با بخش تجزیه و تحلیل ریاضیات است.

  
پنج شنبه بیست و چهارم 11 1387
X